تبلیغات
سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت داده ام - یادمون باشه
 
سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت داده ام
درباره وبلاگ


چآدری هآیی رآ میشنآسی کِه حُرمَت

آن رآ نگه نمیدارند.

بآوَر کُن این قآنع کُنَنده نیست برایِ

"چادر نداشتن ِ تو"

حآل که اینقدر دلسوز ِحریم ِ چادری...

حآل که دلت پاک است

تو حرمت ِ حجآب ِ زهرا (س) را نگه دار...

وَ به هَمه ثابت کُن:

"هَمه ی چآدری هآ بَد نیستند"

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
خدایا.....
یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی..."جز برای تو" نبیند
وانگشتانم "جز برای تو" کلیدی را فشار ندهند...


در گمنامی هم مشترکیم ای شهید...... تو پلاکت را گم کردی من هویتم را ....

**********
######
روزگاری شهر ما ویران نبود

دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود

هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود

رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود

دختر حجب وحیــــــا قرتی نبود

خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود

مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود

حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود

یک سخن بود وهزاران مشــتری

آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری

هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود

قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود

زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار

کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار

ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل

پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل

آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است

آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است

پشت پا بر دین زدن آزادگی است

حرف حق گفتن عقب افتادگی است

آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه

تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه

بی تو منکر ها همه معروف شد

کینه ها در سینه ها معطوف شد

در به روی فتــنه جویان باز شد

دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد

بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا

کاردها بر استخوان آمد بیــــــا

مدیر وبلاگ : faezeh .
نویسندگان
شنبه 17 خرداد 1393

یادمون باشه

 سهمیه ای، دختری نیست که به ناحق

 صندلی بچه های دیگه رو  اشغال کرده...

سهمیه ای، دختریست که وقتی تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی ،

 او در ناصرخسرو به دنبال دارو برای پدر جانبازش بود...

 

همان دختری که وقتی نیمه شب کنج خانه میخواست درس بخواند ،

ناله های پدر روحش را آزار می  داد...

دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد...

 همان دختری که با دیدن هر بی حجابی  در خیابان

 و با شنیدن هر سرفه ای از پدر درد کشید...

همان دختری که با دیدن هر تاول به بدن بابا مرد و زنده شد!

و همان دختری که هیچگاه به جواب این سوال نرسید:

مردم  به  پدر من مدیونند یا پدرم به مردم!؟؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:29 ب.ظ
Hello, after reading this remarkable post i am as well happy to share my familiarity here with colleagues.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:20 ق.ظ
This site really has all of the information I wanted concerning this subject and didn't know who to ask.
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:13 ق.ظ
Hi, Neat post. There is an issue together with your website
in internet explorer, may test this? IE still is the marketplace chief and a big
component of other folks will leave out your magnificent writing because of this problem.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
کد زیر را کپی کرده ، در قسمت ویرایش قالب وبلاگ یا سایت خود کپی کنید. 1 2 3 4 5


قرارگاه مقابله با جنگ نرم

دریافت کد خداحافظی

کد حرکت متن دنبال موس



دایـــرکتوری افـــسران ارزشـــی